نمی دونم چرا سرحال نیستم .. فکر میکنم زود دیر میشه .. فرصتها زود ازدست میره ..بعضی وقتها تصورات گذشته میاد سراغمو اذیتم میکنه .. قرار هست تا چند وقت دیگه زندگی تازه ای شروع کنم ولی می ترسم .. شاید نتونم اون جور که دوست دارم پیش بره ..

راستشو بگم نامزدم پسر خوبی هست ولی بعضی وقتها اون فکری که درمورد پسرا داشتم میاد سراغم فکر میکنم اونم مثل بقیه هست ... 14.gif.. آدم بدی میشم .. نباید بذارم اونجوری بشه .. مواظب باشم .. 29.gif هیچی نمی گم ... الان ذهنم خسته هست .. باید صبر کرد .. زندگی را جور دیگر باید دید .. آره ؟؟؟

/ 0 نظر / 15 بازدید